تبليغاتX
هیچکس تنهایی ام را حس نکرد
 

بازم يه سال نوي ديگه

 

پيشاپيش نوروز 1387 رو به همه ي شما تبريك ميگم .

 

لحظه ي تحويل سال  يادتون نره همه رو دعا كنيد منم همينطور

 

 

 

 

 

با آرزوي سالي سرشار از عشق ، گل و شادي و ياد خدا براي شما .

 

اميدوارم شاديهايتان در اين سال افزونتر از هميشه و غم و غصه از خانه ي دلتان دور باد .

 

 

 

اگه خداي ناكرده دل كسي رو ناخواسته رنجوندم ازش عذر ميخوام .

 

 اميدوارم هر چي بدي از من ديديد بسپاريدش به دست باد تا ببره به ناكجا آباد .

 

و در سال جديد يه پرونده ي سفيد سفيد واسم باز كنيد كه به ياري خدا توش پر شه از

 

 دوستيها و مهربونيها و همدلي ، همتون رو دوست دارم .

 

 ببخشيد اگه فرصت نشد بيام به تك تكتون سر بزنم و سال نو رو تبريك بگم .

 

در پناه حق ، بدرود  و به اميد ديدار .

 

 

 راستي من تا ۱۵ فروردين نيستم ، اگه بهتون سر نميزنم فكر نكنيد فراموشتون كردم .


 

نوشته شده توسط رویا در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 12:9 موضوع | لینک ثابت


بهار

 

 

باز داره بهار مياد و همه جا صحبت عيده

 

چشم نرگس نگران و دل باغ پر از نويده

 

دونه هاي ريز برف از روي شاخه ها پريده

 

دل اين فصل بهار ، مثل همون برفا سپيده

 

يه تلنگر به خودم كه هي !! ببين همسايه تون شادي رو ديده ؟

 

نكنه بچه ي همسايه هنوزسفره ي 7 سين رو نچيده ؟

 

به خودم ميگم كه اون دخترك كوچيك و تنها

 

اين روزا رخت و لباس نو خريده ؟؟؟؟؟

 

تو چشاش زل ميزنم ، از غم اين چشما بعيده

 

باز داره بهار مياد و همه جا صحبت عيده

 

اون دلي كه مهربونه شك نكن كه رو سپيده

 

 

باز هم بهار ، زودتر از آنچه در دل تقويمها نگاشته ايم از راه رسيده است ،

 

 شكفتن سنبل زيبا در گوشه ي باغچه ي كوچكمان نويد از رسيدن بهار دارد .

 

يادم مي آيد سالها پيش مادر بزرگ ، اين روزها هميشه از قصه ي عمو نوروز ميگفت و خاله بهار .

 

و قصه ي هر سالش كه آغاز و پايانش را ميدانستم .

 

از خاله بهار ميگفت كه دخترك چند روز آخر سال را به تكاپو و تلاش، براي دوختن قباي سبزي براي عمو

 

نوروز بود تا در لحظه ي ملاقات ، هنگام تحويل سال هديه اي درخور براي پيشكش تقديم حضورش گرداند.

 

 ولي چونان هر سال ساعتي قبل از تحويل سال و ديدار، از فرط خستگي ديده بر هم مينهاد و همان ساعات سال

 

 تحويل ميشد و عمو نوروز از راه ميرسيد و خاله بهار در خوابي شيرين لحظه ي ديدار را ميديد و غافل از

 

اينكه در واقعيت چه خبر است .

 

و مادر بزرگ ميگفت عمو نوروز اجازه ي درنگ كردن و ماندن نداشت و بايد پاي  در راه ميگذاشت تا 

 

لحظات و دقايق و روزها به ترتيب سپري شود و دوباره سالي نو آيد .( مادر بزرگ ميگفت هر لحظه و هر

 

 ساعتمان نوروز است ، روزي نو كه هر سال فقط يكبار تكرار ميشود و ما غافل از اين نوروزها ) و خاله

 

بهار سرگشته و حيران از خوابي كه خوشي اش چندان نپاييد تا 3 روز  به هر سو دوان ميشد  تا اثري از

 

 معشوق يابد ، اما روز سوم فروردين نوميد و مايوس از همه جا ، خودش را يا به دست باد ميسپرد ،

 

 يا به آتش مي افكند و يا در آب .  

 

و هر كدام را كه روز سوم خاله بهار بر مي گزيند و طبيعت روز سوم فروردين بدان آراسته ميگردد ،

 

 تقدير سال بر همان مقدر ميشود و آن سال سالي است پر بارش ، يا سالي گرم و سوزان بسان آتش

 

و يا سالي همراه با وزش باد سهمگين و طوفاني .

 

و من اين روزها دوباره به اين افسانه مي انديشم

 

 و به خاله بهار كه در سال نو دل به دست كدام تقدير ميسپرد

 

 و به مادر بزرگم كه آيا در دنيايش هنوز منتظر خاله بهار و عمو نوروز هست يا نه .

 

 

 


 

نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 14:30 موضوع | لینک ثابت


كوچه باغ خاطره

 

 

از كوچه باغ خاطره عبور ميكنم

 

و تمام روزهاي رفته را ، مرور ميكنم

 

از ديروز و پريروز و پارسال مي گذرم

 

و به ياد روزگاران خوبش ، حس غرور ميكنم

 

با گامي بلندتر به دور دستها ميروم

 

به روزگاراني كه عزيزانم با من بودند

 

همسفراني از جان عزيزتر ،كه زود كوچيدند  

 

و به يادشان كه هنوز در دلم سبز سبز است

 

غم و غصه را از برِ دل دور ميكنم

 

در عجبم چه سبكبال از اين كوچه عبور ميكنم

 

           

 

خدايا اين روزا سخت محتاجم كه دستمو بگيري

 


 

نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 14:49 موضوع | لینک ثابت


اربعين

 

 

 

و اين نيز گذشت ،

 

چهل روز از داغي كه براي  هزار و سيصد و شصت و هشتمين بار تازه شد .

 

 و تكرار هر ساله ي درد اسارت و يتيمي

 

تازيانه و شمشير و خرابه

 

و باز هم من و تو و قصه اي كه برايمان فقط قصه بوده و هست

 

قصه اي ، از نداري و بي آبي و اسارت

 

تازيانه و گوش بي گوشواره ، انگشتي بي انگشتر و ...

 

چرا از شجاعت  حسين ( ع ) كمتر مي گوييم

 

از دلاوريهاي عباس هم .

 

مگر امام قيام نكرد براي اصلاح امور جد بزرگوارش

 

مگر نه اينكه شهادت لقاي پروردگار است و ثمره اش بهشت

 

مگر نه اينكه امام و يارانش دلاورانه مبارزه كردند

 

مگر نه اينكه به حال شهيد بايد غبطه خورد

 

و به درجه اش هزاران احسنت و تبريك پيشكش كرد

 

چرا فقط در عزاي حسين ميگرييم و در رثايش فقط از بي آبي ميشنويم

 

حسين مظلوم بود و اكنون مظلومتر هم شده

 

 

 

 

بر روز وداع و ظهر سوزان صلوات

 

بر اشتر و زنجير و اسيران صلوات

 

چون قافله ميرود به ميهماني ِ شام

 

بر زينب و كودكان عطشان صلوات

 

و .....

 

 

بر بازوي پر توان مولا صلوات

 

بر پور علي و پور زهرا صلوات

 

در ظهر عطشناك بلاي كربلا

 

بر نماز آخرين مولا صلوات

 

 

 رحلت پيامبر بزرگوارمون حضرت محمد ( ص ) و شهادت امام حسن مجتبي رو حضور همه  ي دوستان

 عزيزم تسليت ميگم .


 

نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 15:57 موضوع | لینک ثابت


دلم تنگ است

 

يكي بود ، يكي نبود ،نميدونم اوني كه بود كجا بود كه هميشه نبودش قسمت ما بود .

 

 

نميدانم چرا امشب دلم تنگ است

 

و روزِ روشنم چون شب سياه رنگ است

 

نميدانم چرا هر نغمه و سازي بد آهنگ است

 

دلم  تنگ  است

 

دلم  تنگ  است

 

دلم با مردمان شهر يكرنگ است

 

ولي افسوس ، پشت چهره شان صد گونه نيرنگ است

 

نميدانم چرا سنگ صبورِ اين دل تنها

 

به جاي مهرباني ، بر سر جنگ است

 

خدايا از چه رو بين من و شادي

 

مسافت چند فرسنگ است ؟

 

فقط دانم كه رنگ آسمان آرزو ، بي رنگ ِ بي رنگ است

 

خدايا بس دلم است

 

 

 

روزهاي كودكي ام  آسمان آبي بود و همه ي گلها قرمز ،

 

هر چه ميگذشت آسمان بي فروغتر ميشد و گلها رنگ ميباخت.

 

امروز آسمان گرفته و ابريست و تمام گلها خشكيده اند ، خدايا!! هراسم از فرداست

 


 

نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 16:30 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting