بازم سال نو مبارك

 

عيد امسالم را خبري از سفره ي 7 سين نبود

 

پاي در راه بودم به مقصدي معلوم و آينده اي نامعلوم

 

يا مقلب القلوب و الابصار ....

 

تلاوت آياتي  از قرآن و تبريك سال نو به همسفران

 

جذبه اي مرا سوي خود مي كشاند

 

و دلي وابسته به همه ي آنچه بدان دلبسته بودم مي لرزيد و ميل به ماندن كمي قوت مي گرفت

 

چقدر زود گذشت اين مسير طولاني و پر مشقّت

 

چشم گشودم در حريم مولود كعبه

 

السلام عليك يا اميرالمومنين....

 

و قطره هاي اشك كه ناخودآگاه سرازير مي گشت

 

انگار به تاريخ پيوسته بودم  

 

روزي ديگر در خانه ي بزگمردي كه عمري از نيكيهايش شنيده بودم

 

اتاق قضاوت ، اتاق مطالعه ي فرزندان بزرگوارش

 

و آنسوتر قلبم ميخواست از حركت باز ايستد ،اتاق غسل و كفن مولا

 

شايد اگر كمي بيشتر دقت ميكردم ميشد صداي هاي هاي گريه ي زينب راشنيد

 

آيا اين منم ؟؟؟

 

 اين پاهاي من است كه مرا در مسجد كوفه به سوي محراب شهادت  مولا ميبرد

 

مرقد مسلم بن عقيل و مختار از يك سو و مرقد هاني بن عروه از سويي ديگر

 

 

از صفاي بين الحرمين زياد شنيده بودم و اينبار چشيدم كه صفايش سوز دلي است سوخته و ياد از مصيبتي كه

 

در عين دردناكي ، نجات دهنده ي دين رسول الله بود .

 

حرم شش گوشه ي امام حسين ، تل زينبيه ، خيمه گاه

 

خودم را همراه با زينب ميديدم كه دوان دوان به سوي تل مي آيد ، صداي العطش كودكان ، گودال قتلگاه

 

كف العباس ، القمه ، مقام علي اكبر و علي اصغر .

 

 

شايد فرمان حكومت نظامي ، 24 ساعت بي آب و غذا ماندنمان و  عبور ازكوچه پس كوچه هاي خاكيه كربلا

 

همراه با كارواني كه كودك و پير همراهش بود و گريه ي كودكان و گرماي شديد هوا و  گذر از  مسيرهايي

 

 كه  سربازان عراقي به زانو مي نشستند و ما را هدف مي گرفتند  حكمتش اين بود كه گوشه اي از آن مصيبت

 

عظيم را به عينيه درك كنيم .

 

عيد امسالم گرچه نه 7 سيني داشت و نه عيدي گرفتن ولي واقعا عيد بود.

 

تا جايي كه حافظه ام ياري ميداد واسه تك تكتون دعا كردم و به يادتون بودم.

 

 


 

نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 14:41 موضوع | لینک ثابت