از پشت حصار هراسناك شب سياه

 

به افق ساحل اميد مي نگرم

 

و سبد سبد مرواريدِ ستاره هاي روشن را

 

از سطح درياي نا آرام صيد ميكنم

 

دلم چو عكس لرزان ماه نقره فام بر آب

 

ميلرزد و تشويش در وجودم رخنه ميكند

 

طلوع آفتاب فردا را انتظار مي كشم

 

چه كس اين طلوع را شادمانه به نظاره خواهد نشست

 

آيا ستاره هاي اميد را فردا صبح خريداري هست ؟؟

 

منم و دل و تنهايي شب

 

آسمان و ستاره و ساحل اميد

 

خدايا! چقدر دلم آفتاب را  ميخواهد امشب !!!

 

 


 

نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 16:51 موضوع | لینک ثابت