ديدي دلم شكست و به يك گوشه رفت و كسي صدايش نشنيد ؟؟؟

 

ضربه ات كاري بود

 

 

 

دلم آرام شكست

 

بيصدا و آرام

 

تا كه تكرار كند

 

بيكسي بد درديست

 

نشود يافت يكي همدم و يك سنگ صبور

 

تا كه مرهم بزند قلب بشكسته و تنهاي مرا

 

قلبم آرام شكست

 

بيصدا و خاموش

 

بيصدا و تنها

 

 

 

 

آنقدر بیهوده به فرداها  امیدوار بودم که ديگر به هيچ فردايي اميد ندارم  

 

 

آنقدر در ظلمت شبهای تنهایی ام فانوس های روشن خيالم خاموش شد که به ظلمت خو گرفته ام  

 

 

آنقدر گریه هایم را پشت نقاب خنده  پنهان کردم که میترسم از روزی که نقاب از چهره ام  فرو افتد

 

میترسم ...

 

 میترسم که همه ی روزهای عمرم را به شب تاریک انتظار پیوند زنم و انتظارم هیچگاه به پایان

 

نرسد

 

و هر روز  تکرار دیروز و هدف  نامعلوم

 

 

نه ميدانم بايد بمانم و نه ميدانم بايد بروم

 

نه ميدانم عاشقم  و نه ميدانم نيستم

 

نميدانم بايد بگريزم ،  يا بمانم و مبارزه كنم

 

فقط ميدانم خسته ام

 

خسته ام از تكرار ملال آور دنيا

 

خسته ام ...خسته ام ...

 

خسته و از نفس افتاده

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 11:48 موضوع | لینک ثابت