تقديم به تو كه از جفاي روزگار نمي هراسي و با تدبير به جنگ سرنوشت ميروي

 

 گل خورشيد شكفت

 

شاپرك گفت : "سلام "

 

دو كبوتر در باغ

 

باز هم خنديدند

 

شبنم از چشم  گل نيلوفر

 

بر تن خاك چكيد

 

دلي از شوق لرزيد

 

چشمي از مهر گريست

 

زندگي در رگ شهر جاري شد

 

زندگاني هر سو شادمانه پيداست

 

زندگاني شاديست

 

زندگاني زيباست

 

گرچه شاديهايش ، جاودان نيست ولي

 

در كنار غصه ، شادماني گوياست

 

روزگاري سرمست

 

روزگاري غمگين

 

زندگي يعني اين

 

زندگي يعني اين

 

 

پ.ن: روز سه شنبه بود اول خرداد ۱۳۸۶ که اومدم اینجا  خيلي وقت بود دلم ميخواست وبلاگ داشته باشم ولي

 راستش نميدونستم بايد چيكار كنم از يكي دو نفر پرسيدم ولي بهم كمك نكردند ديدم نه اينبار هم مثل هميشه بايد

 اول توكل كنم به خدا بعدشم به خودم و شروع كردم،غریبه بودم  هيشكي رو اينجا نميشناختم همينطور هم كسي

منو نميشناخت ، با " قسمت " شروع كردم و خدا كمك كرد دوستان خوبي اينجا داشته باشم .

از تك تك دوستاني كه در اين مدت يكسال اومدن اينجا و حضورشون باعث شد با روحيه ي بيشتر به نوشتن

ادامه بدم از ته دل ممنونم و براي همه آرزوي موفقيت و سلامتي دارم . خصوصا از غريبه ي آشنا كه خيلي به

 من لطف داشت و نازنين  ، الهام  ، پرستو  ، مرعات  ، محمد  ، علی ،  سحر ، ثريا ، زهره  ، محمد  ، امير

 رضا ،  آرش ،فريدون  ، سليمان  ، ناصر ،  سپهر ، سكوت  كه تقريبا همواره به هم سر زديم و ميشه گفت با

شاديهاي هم شاد شديم وگاه با هم احساس همدردي كرديم .

همينطور بقيه ي دوستاني كه گاه و بيگاه به هم سر ميزديم .

و اين گلها  تقديم به همه ي شما ، با احترام فراوان

 

 


 

نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 14:33 موضوع | لینک ثابت